مرتضى راوندى

34

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )

فلزى ، از قرن دوم قبل از ميلاد اختراع گرديد . سفينه‌سازان ، كشتيهايى به سبكهاى تازه بيرون دادند كه مىتوانست از 60 تا 80 ميل دريايى ، در روز ، حركت كند . در آن زمان كشتيهايى وجود داشت كه از 200 تا سيصد تن ظرفيت داشتند و معمولا 100 تا 200 تن ظرفيت كشتيهايى بود كه در شطوط بزرگ مانند نيل ، دجله و فرات رفت‌وآمد مىكردند . هم در آن عهد ، ساختن بنا در آغاز شد ، و علائم بحرى مورد مطالعه قرار گرفت ، و عده‌يى در خدمات بحرى تخصص و مهارت يافتند . در عهد هخامنشى ، نخستين قدمها در راه تنظيم اقتصاد ملى برداشته شد . دولت مالياتى وضع كرد كه از املاك ، مزارع ، باغها و احشام و معادن گرفته مىشد . نوعى ماليات متعلق به زمين وجود داشت ، كه كاملا شبيه به ماليات بر مصنوعات بود . از بنادر و تجار نيز مالياتهايى مىگرفتند . مالياتهاى جمع‌آورى شده در ايالات ، به خزانهء مركزى ارسال مىشد و به مصرف مخارج دربار ، ادارات و نيروى لشكرى مىرسيد و بقيه ذخيره مىشد . احتياجات اقتصادى ملل ، در سطح كشور ، مورد توجه نبود . دولت مازاد طلاها و عوارض جمع‌آورى شده را در گنجينه‌ها زندانى مىكرد و در راه عمران كشور و رفع نيازمنديهاى عمومى به كار نمىبرد ؛ فقط جاده‌ها و قنواتى كه مربوط به مقاصد نظامى و ادارى بود مورد مراقبت و تعمير قرار مىگرفت . » « 1 » امستد نيز ، با دقت و استادى ، وضع عمومى مردم را در آن دوران ، مورد مطالعه قرار مىدهد ؛ به نظر او « تاريخ هخامنشى يك صحنهء افسون‌آميزى از تمدنها و شهريگريهاى گوناگون ، در پايگاههاى مختلف پيش چشم پژوهنده قرار مىدهد . . . كشفيات و منابع جديد ، آنچه را كه هرودوت دربارهء كارگزاران پارسى گفته است تأييد مىكند . اكنون مىدانيم كه چه باجهاى سنگينى بسته شده بود ، و چگونه اين باجهاى سنگين ، فرو افتادن شاهنشاهى را تندتر ساخت . ما داستانهايى داريم خنده‌آور و غم‌انگيز ، كه رشوه‌خوارى مأمورين و پايوران دولت ، و كوشش زمامداران و زيردستان آنها را براى جلوگيرى از اين رشوه‌خوارى نشان مىدهد . ما مىتوانيم زندگى ستمكشان و ستمگران را در اين منابع دنبال كنيم . ما مىدانيم كه مردم عادى چگونه در شهرستانهاى گوناگون شاهنشاهى زندگى مىكردند . مىتوانيم بگوييم كه چه مىخوردند و براى خوراك چه مىپرداختند . آشاميدنى ، پوشاك ، دارو ، اجاره‌بها و خانهء آنها چگونه بود . در سراسر اين دوره ، مىبينيم كه به هزينه زندگى او ، بدون بالا رفتن كافى درآمدش ، افزوده مىشد ، و بدبختى روزافزون او را احساس مىكنيم ، تا آنكه با آمدن مرگ از آن رهايى مىيابد . با او در زناشوييش شادى مىكنيم ، از طلاقش افسوس مىخوريم ، بر سر جنازه‌اش حاضر مىشويم . ما شاهد پيمان بستن او هستيم ، و در دادرسيهاى او با قوانين نوين شاهنشاهى گواهى مىدهيم . براى هر جنبهء زندگى روزانه‌اش سندى ، كه به آن گواه است ، در دست داريم . زندگى مردم عادى ، زير سلطهء پرستشگاه بود . آنجا او مىتوانست مغان خود را پرستش كند ؛ ولى براى بيشتر مردم شاهنشاهى ، پرستشگاه يك دستگاه نادلنشين بود . مردم عادى ، رعيت و بردهء آن يا اجاره‌كنندهء ملك آن بودند . و بيشتر درآمدى را كه از دسترنج خود بدست مىآوردند

--> ( 1 ) . همان . ص 179 - 176 ( به اختصار ) .